صفى الدين محمد طارمى

373

انيس العارفين ( تحرير منازل السائرين ) ( فارسى )

و بسيار است كه اطلاق كرده مىشود « وعد » و « عده » را بر « موعود » ، مثل قول خداى تعالى كه : إِنَّهُ كانَ وَعْدُهُ مَأْتِيًّا « 1 » . و همچنين است طمأنينهء او « در تفرقه به سوى جمع » . پس به درستى كه او مادامىكه محجوب است از جمع در تفرقه ، مىباشد مضطرب به سبب قرب و نگريستن و چشم داشتن او وراى حجاب نورى . پس چون‌كه رفع شود حجاب و منكشف شود جمع ، آرام مىگيرد به او و منتفى مىشود نگريستن و چشم داشتن او ؛ و اين چشم داشتن از براى كسى است كه بوده باشد از براى او مقام تجلّيات افعال و صفات ، و مستشرف شده باشد به سوى تجلّى ذات كه او مقام جمع است . پس ساكن نمىشود مگر به سوى او . و الدرجة الثالثة : طمأنينة شهود الحضرة إلى اللطف ، و طمأنينة الجمع إلى البقاء ، و طمأنينة المقام إلى نور الأزل . مراد به « طمأنينهء شهود حضرت به سوى لطف » طمأنينهء مشاهده‌كنندهء حضرت احديت ذات است به سوى لطف جمال به مشهود خود . پس به درستى كه جمال مخصوص است به وجه باقى بعد از فناى خلق ؛ و از براى شهود حمله‌اى است كه قهر مىكند همه چيز را ، از براى فناى كلّ در او نزد تجلّى او . پس از اين جهت است كه خالى نيست غالبا از اصطلامى و سكرى . پس هرگاه به هوش آمد و انس گرفت به شهودش ، مىبيند جمال ذات را بعينه . زيرا كه غيرى نيست در آنجا . پس مىباشد شهود او شهود حقّ ذات خود را به ذات خود . پس گويا شاهد در « 2 » قول او كه : وَ شاهِدٍ وَ مَشْهُودٍ « 3 » عين مشهود است . پس آرام مىگيرد به سوى لطف جمال از براى احديت رائى و مرئى و رؤيت - بالحقيقة - و كسى كه ببيند جمال را به عين جميل ، مىبيند در ذات خود از بهاء و بهجت چيزى را كه ممكن نيست تعبير از او - زيرا كه فهم نمىكند غير او - و او نهايت « سير الى اللّه » است ؛ و از اين جهت است كه

--> ( 1 ) . مريم / 61 . ( 2 ) . اصل : به . ( 3 ) . بروج / 3 .